يلدا
علمي ادبي
|
|
|
نوشته شده در تاريخ ۱۶ شهريور ۱۳۸۸ توسط محمد عليخاني
| نظرات (0)
توي ده شلمرود
فلفلي مرغش تك بود يه ده بود و يه فلفلي يه مرغ زرد كاكلي يه روز كه خيلي خسته بود كنج اتاق نشسته بود يه دزد رند ناقلا شيطون و بدجنس و بلا اومد و يك كيسه آورد كاكلي رو دزديد و برد تنگ غروب كه فلفلي رفت به سراغ كاكلي نه آب بود و نه دونه بود نه كاكلي تو لونه بود داد زد و گفت مرغ كاكلي توپول موپولي دست و پا گلي نوك حنايي ، كجايي ؟ فلفلي هي صدا زد اما جواب نيومد تنها يه رد پا به جا مونده بود اون دوروبرا آقا فلفلي قبا به تن شال به كمر گيوه به پا كلاه به سر يه كوزه آب يه سفره نون از توي ده اومد بيرون كدخدا گفت اوقور بخير مگه با ما قهري فلفلي ؟ عازم شهري فلفلي؟ فلفلي گفت اون مرغ زرد پا كوتاه كاكل حناي نوك طلا كه صد تومن مي خريدنش نمي دادمش دزده گرفت و بردش ميرم كه پيداش بكنم دزده رو رسواش بكنم يكسره رفت اروميه تا ببينه كي به كيه اينور و ديد اونورو ديد اينجاواونجا سركشيد نه مرغوديد،نه دزدو ديد ازاونجا رفت به تبريز منظره هاش دل انگيز اينجاواونجا سركشيد نه مرغوديد،نه دزدو ديد ازاونجا شد سوار فيل يكسره رفت به اردبيل كوه سهند و سبلان سركشيده به آسمان از پشت كوه سرك كشيد نه مرغوديد ، نه دزدو ديد از اونجا رفت به آستارا شهر قشنگ باصفا گوشه كنارا سرك كشيد نه مرغوديد ،نه دزدو ديد از آنجا بي معطلي يكسره رفت به انزلي ميان دريا كشتي بود ماهي به اين درشتي بود تو كشتي ها سرك كشيد نه مرغوديد ،نه دزدو ديد از اونجا رفت به شهر رشت اينور و گشت ، اونوروگشت تو شاليزارها سرك كشيد نه مرغوديد ،نه دزدو ديد از اونجا رفت به لاهيجان مردم خوب مهربان شهر به اين مصفايي سرتاسرش باغ چايي يه گشتي توي كوچه خورد يه عالمه كلوچه خورد اينجارو گشت،آنجاروگشت از تنكابن هم گذشت عروس شهرهاي شمال مركز باغ پرتغال از آنجا باميني بوس يكسره رفت به چالوس اينجا و آنجاسركشيد نه مرغوديد ، نه دزدو ديد از بس كه هي بارون آمد از آنجاهم بيرون آمد نشست توي سواري رفت توي شهر ساري دومترونيم پارچه خريد نه مرغوديد ، نه دزدو ديد از اونجا شاد و خندون رفت توي شهر گرگان تركمن هاي اسب سوار دنبال هم قطار قطار تودشت و صحرا سركشيد نه مرغوديد ، نه دزد و ديد از اونجا بيرون آمد رفت توي شهر گنبد گنبد قابوس اينجاست ببين،ببين،چه زيباست اينجا واونجا سركشيد نه مرغوديد ، نه دزدو ديد از توي شهر گنبد يكسره رفت به مشهد وقتي به صحن نو رسيد يكدفعه كدخدا رو ديد كدخدا گفت:سفر بخير همه جا رو گشتي فلفلي چه طوري مشتي فلفلي؟ تنها مياي تنها ميري بگو ببينم كجا ميري؟ فلفلي گفت:دارم يه جاي دور مي رم به شهر نيشابور مي رم هندونه هاش چه عاليه حقا كه جاتون خاليه تو جاليزها سرك كشيد اينجا واونجا سركشيد سوار سوار ، پياده سوار خودشو رسوند به سبزوار سرتاسرش باغ هلو يا هلوهلوبروتوگلو از آنجا رفت به شاهرود آب و هواش چه خوب بود وقتي رسيد به دامغان پسته خريد فراوان از اونجارفت به گرمسار خربزه هاي آبدار از اونجا رفت به تهران شهر بزرگ ايران شهر نگو ، شهر فرنگ هر چي بخواي ، از همه رنگ توي شلوغي سركشيد نه مرغوديد ، نه دزدو ديد از شلوغي كلافه شد عازم شهر ساوه شد هواپراز بوي بهار زمين پر از باغ انار اينجاروديد،آنجاروديد رفت و به شهر قم رسيد سوهان فرداعلا شيرين مثل حلوا حلواي تن تناني تا نخوري نداني به شهر كاشان كه رسيد اينجا دويد،آنجادويد عقرب و قالي يك طرف گلاب عالي يك طرف تو گلزارها سرك كشيد نه مرغوديد ، نه دزدو ديد از اونجا رو به پايين رفت به نطنز ونايين از اونجا رفت به اصفهان اينجا كجاست نصف جهان ساختموناش قشنگ قشنگ با كاشي هاي رنگارنگ توساختمون ها سركشيد نه مرغوديد ، نه دزدو ديد اسباباشو چيد توي ساك از اصفهان رفت به اراك اينجاوآنجاسركشيد انگور بي دانه خريد چه انگوري چه انگوري مثل چراغ زنبوري همراه يك مسافر شد راهي ملاير تو كوچه و تو بازار كشمش و شيره بسيار اينجا و اونجا سركشيد نه مرغوديد ،نه دزدو ديد از ملاير دوان دوان دويد به سوي همدان بدون هيچ معطلي رفت ورسيد به بوعلي پاي پياده شد روان از همدان به باختران اينجا و اونجا سركشيد چيزي به جز گيوه نديد از باختران راه افتاد بسوي خرم آباد به خرم آباد كه رسيد نه مرغوديد ، نه دزدو ديد از اونجا رفت به دزفول هر كي به كاري مشغول از اونجا با يه پرواز پريد تو شهر اهواز وقتي رسيد غروب بود صحبت تانك و توپ بود تو اهواز هم نايستاد تنگ غروب راه افتاد از توي شهر اهواز يكسره رفت به شيراز حافظ وسعدي را ببين چه دل فزا چه دل نشين اينجا دويد،اونجا دويد گوشه كناروسركشيد نه مرغوديد ، نه دزدو ديد رفت و به شهر يزد رسيد قطاب و باقلوا خريد پشمك و زولبيا خريد شد عازم رفسنجان از اونجا رفت به كرمان شهري كه قالي داره زيره ي عالي داره اينجا و اونجا سركشيد نه مرغوديد ، نه دزدو ديد از پشت كوه تفتان شدعازم زاهدان اينجا و اونجا سركشيد يك ردپاي تازه ديد روي شتر سوار شد عازم چابهار شد دوروبرونگا كرد ردپاشو پيداكرد اين همه آزارم دادي بالاخره، گير افتادي حالا مي خواي چي كار كني ؟ كدوم طرف فرار كني؟ نه اينوري نه اونوري يه راست برو كلانتري اي مرغ زرد پا كوتا كاكل حناي نوك طلا هي دنبالت دويدم رنج سفر كشيدم خوب شد كه پيدات كردم الانه برميگردم مي برمت به خونه مي دمت آب و دونه دونه بخور كه چاق شي سالم و سردماغ شي |
|